عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
150
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
خلق از وى ز شرع و دين گشتند * همگان عشق را رهين گشتند حافظان جمله شعرخوان شدهاند * بسوى مطربان دوان شدهاند پير و برنا سماعباره شدند * بر براق « 1 » و لا سواره شدند ورد ايشان شده است بيت و غزل * غير اين نيستشان صلوه و عمل عاشقى شد طريق و مذهبشان * غير عشق است پيششان هذيان كفر و اسلام نيست در رهشان * شمس تبريز شد شهنشهشان كارشان مستى است و بىخويشى * ملت عشق هست بىكيشى گفته منكر ز غايت انكار * نيست بر وفق شرع و دين اين كار جان دين را شمرده كفر آن دون * عقل كل را نهاده نام جنون " « 2 » مولانا حال غريبى داشت . كشته شدن " او " را در لفافهء شايعه مىشنيد ، ولى باور نمىكرد و مىگفت : " كى گفت كه روح عشقانگيز بمرد ؟ * جبريل امين ز دشنهء تيز بمرد آنكس كه چو ابليس در استيز بمرد * او پندارد كه شمس تبريز بمرد " « 3 » * * * " كى گفت كه آن زندهء جاويد بمرد * كى گفت كه آفتاب اميد بمرد آن دشمن خورشيد برآمد بر بام * دو ديده ببست و گفت : خورشيد بمرد " « 4 » به كسانى كه از شمس سراغى مىدادند ، اگر نقدينهاى نداشت ، جامههاى خود را مىبخشيد . روايت اخير افلاكى را در " معارف " سلطان ولد " ( پسر ) به صورت زير
--> ( 1 ) براق : اسبان بهشت را گويند . حضرت محمد رسول الله در معراج خويش بر يكى از آن اسبان برنشستند . از صوفيان كسانى براق را به عالم روحانى تاويل كردهاند - مؤلف . براق : مركبى كه حضرت رسول ( ص ) در شب معراج بر آن سوار شد و به آسمان صعود كرد . فر . معين - توضيح مترجم ( 2 ) ابتدانامه ، ص 57 در پاورقى يكى دو مطلب دربارهء عقل كل و جبرئيل آمده بود ، زايد مىنمود ، ترجمه نشد . ( 3 ) كليات شمس ، ج 8 ص 91 ، رباعى 534 ، مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 687 ( 4 ) كليات شمس ، ج 8 ، ص 91 - 90 ، رباعى 533